تبلیغات
دلنوشته های من
دلنوشته های من

گفته ی نویسنده....

شنبه 27 خرداد 1391

az hamey shoma ke  veb in haghir ra entekhab kardeiin mochakeram
montazere nazarat shoma hastam
va khosh hal misham adrese vebetun ro baram benevisid
sorme
 


درد فهم

چهارشنبه 7 تیر 1391

گوشهایم را می گیرم ...

چشم هایم را می بندم ...

و زبانم را گاز می گیرم ...

ولــــی ...

حـــریـــفِ افکارم نمی شوم ...

چقـــدر دردنــــاک است ...

فــهــمــیــدن !


دیگر نمیگویم...

سه شنبه 6 تیر 1391

دیگر نمیگویم گشتم نبود نگرد نیست....

بگذار صادقانه بگویم گشتم. اتفاقا بود. فقط مال من نبود......

بگذار دیگری بگردد لابد مال اوست...


هیچ چیز آسان تر از قلبها نمیشکند

سه شنبه 6 تیر 1391


وقتی تنهاییم، دنبال دوست میگردیم؛
پیدایش که کردیم، دنبال عیبهایش میگردیم؛
وقتی از دستش دادیم، در تنهایی، دنبال خاطراتش میگردیم؛
مراقب قلب ها باشیم، هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند.


 
 ~ ژان پل سارتر ~


مگس

سه شنبه 6 تیر 1391

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم...
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم......!
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم ...

زنده یاد حسین پناهی


آشفتگی

سه شنبه 6 تیر 1391

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای.

از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم.

فردریش نیچه


تمام

سه شنبه 6 تیر 1391

بی آنکه بخواهم تمام شدی
همانطور که بی آنکه بخواهم،
تمام من شده بودی. . .

محمد لطفی


چشم اگر فرو بندم...

یکشنبه 4 تیر 1391

شب در چشمان من است


به سیاهی چشمهایم نگاه کن


روز در چشمان من است


به سفیدی چشمهایم نگاه کن


شب و روز در چشمان من است


چشم اگر فرو بندم


جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

 

"حسین پناهی"


اگر دوستم داشتی

یکشنبه 4 تیر 1391

به آخر خط رسیده بودم باید بهش ثابت می کردم دوستش دارم.خیلی عصبانی بودم.گفت اگه دوستم داری رگتو بزن.گفتم مرگ و زندگی دست خداست.گفت دیدی دوستم نداری.بهم خیلی بر خورد.تیغ برداشتم رگمو زدم.وقتی تو آغوش گرمش جون می دادم آروم زیر لب گفت اگه دوستم داشتی تنهام نمی ذاشتی!


آتش عشق تو

یکشنبه 4 تیر 1391

گاه می اندیشم،                                                                                                                                        

       خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟         

       آن زمان که خبر مرگ مرا

       از کسی می شنوی،روی تو را

کاشکی می دیدم.

شانه بالا زدنت را،

-          بی قید

و تکان دادن دستت که،

-          مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر راکه،

-          عجب!عاقبت مرد؟

        - افسوس!

کاشکی می دیدم!

  من به خود می گویم

     (( چه کسی باور کرد

             جنگل جان مرا

            آتش عشق تو خاکستر کرد؟))


عروسک

یکشنبه 4 تیر 1391

می خواست فریاد بزند،

اما باران

فرو برد در خود بال های کاغذی اش را

حالا

تکه های عریانی اش

زیر سایه برگ ها،پنهان شده است

و همچنان،

فرو می ریزد قطره های شبنم

از نردبان چشم هایش...

و سوال این است که:

<< آیا عروسک ها هم می گریند...؟>>


غصه نخور مسافر

شنبه 3 تیر 1391

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می آی به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی
مریم حیدر زاده


حال تو خوبه

شنبه 3 تیر 1391

آفتاب که می تابد

پرنده که می خواند

و نسیم که می ورزد

با خود می گویم :

"حتما حال تو خوب است که جهان اینهمه زیباست!"


گل یا پوچ

شنبه 3 تیر 1391

وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی نترس !

تو برنده ای!

چون خدا همیشه دو دستش پُره!


چیز هایی که نگفته ام

شنبه 3 تیر 1391

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم " عزیزم این کار را نکن"

نگفتم " برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده "

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه

رویم را برگرداندم.

حالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم می شنوم

نگفتم " عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم"

نگفنم " اختلاف ها را کنار بگذاریم

چون تمام آن چه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است."

گفتم " اگر راهت را انتخاب کرده ای من آن را سد نخواهم کرد"

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم

نگفتم " اگر تو نباشی زندگیم بی معنا خواهد بود"

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد

اما حالا تنها کاری که می کنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم

نگفتم " بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و باهم حرف می زنیم"

نگفتم " جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاس"

گفتم " خدانگهدار! موفق باشی

خدا به همراهت"

او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام آن چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.


فاصله

شنبه 3 تیر 1391

چه خوش خیال است!!!


فاصله را میگویم!!



به خیالش...



تورا از من دور کرده



نمی داند



تو جایت امن است



" این جا "



میان دلم



فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها