تبلیغات
دلنوشته های من
دلنوشته های من

گفته ی نویسنده....

شنبه 27 خرداد 1391

az hamey shoma ke  veb in haghir ra entekhab kardeiin mochakeram
montazere nazarat shoma hastam
va khosh hal misham adrese vebetun ro baram benevisid
sorme
 


قصه ای دیگر

شنبه 3 تیر 1391

امشب قـلم برای تـو یه قصه ی دیگه نوشت

قصه ی تنـهایـی دل مقصر هم که سرنوشت

ساده نمیشه ازتوگفت حرمت تو بی انتهاسـت

ببخشیداین جسارت و کـارغـریـب آشــنـاسـت

ما اشتباهی اومـدیــم تو شهر این غریبه ها

میـون ایـن غریبه ها شـدیـم اسـیـر غصه ها

چی بگم از کجا بگـم تـــکــرار هــــر روز دلـــه

دادمـیزنیم توی سکوت بی کـسـی خیلی مشکله

تـنـهـایی درد مشترک بــیــن تـمـوم آدمـاسـت

عاشـقـی و مـهـربونی فـقـط برای قصه هاست

قصه داره تموم میشـه مـثـل تـمـوم قـصـه هـا

امـا تـو مثـل آسـمـون عـاشـقـی و بـی انـتـهـا

حـرفام تـموم نشدولی قصه بـه آخـرش رسـیـد

آرزو مـیکنـم واسـت یـه عـالـمه یـاس سـپـید


قلب پارچه ای

چهارشنبه 31 خرداد 1391

با عروسک هایــــ ــم

دیگــ ــر بازی نمی کنم

بــ ـزرگـــــ شــ ـــدم...

خود عروسکـــ ــــــی شدم

آنقـــ ـــدر بازی ام دادند کـ ه

قلبم با تکـ ه پارچـ ه های رنگارنگ

وصلـ ه خورده است؛

لااقل، تــ ــــو دیگر

قــ ـــلب پارچـ ه ای ام را

پـ ـــاره نکن...


میرم

چهارشنبه 31 خرداد 1391

میرم تا تو آروم شبها چشمات بسته شه!


دیوار اتاقت از عکسم خسته شه!


میرم تا بارون منو یاد تو نندازه!


میرم یه جای تازه...


میرم با چشمای خیس وقلبی بیگناه!


میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه!


هرجا میرم اما بازم یادت میفتم!


اینو به همه گفتم...


میرم جای من اینجا نیست


عشق تو زیبا نیست


رویا نیست...


میرم جایی که دریا نیست


اسم تو رو ما نیست


غوغا نیست...


کاش میشد تو ببینی من اینجا چه تنهام!


وقتی که تو نباشی به هم میریزه دنیام!


اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن!


بی تو چه غریبم من...


از هرجا رد میشم میاد عکست روبروم!


سوخته تو آتیش عشقت شهر آرزوم!


دارم آروم آروم مرگ و به جون می خرم!


دیدی چی اومد سرم...


میرم جای من اینجا نیست


عشق تو زیبا نیست


رویا نیست...


میرم جایی که دریا نیست


اسم تو رو ما نیست


غوغا نیست...


زشت و سیاه

چهارشنبه 31 خرداد 1391

کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه آفریده شده ان!

طوطی اعتراض کرد و زیبا شد...

و کلاغ هم راضی به رضای خدا بود ...

و اکنون طوطی در قفس وکلاغ آزاد است!!!



ای عشق

سه شنبه 30 خرداد 1391

دستی به کرم به شانه ی ما نزدی 
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیر است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی
                            قیصر امین پور


تقصیر عشق بود

سه شنبه 30 خرداد 1391

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت
با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد
تا راز عشق ما به تمامی بیان شود
با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد
جایی دگر برای عبادت نیافت عشق
آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد
اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت
در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد
تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار
باید به بی گناهی دل اعتراف کرد

                                         قیصر امین پور


دلتنگی

سه شنبه 30 خرداد 1391

باران میبارد

باران تمام میشود

اما هنوز من

خیس مانده ام

تو می آیی

تو میروی

اما هنوز من

من...

من...

چه باران ببارد،چه برف بیاید

من از هوای تو دل نمیکنم که نمیکنم

باران که ببارد

از چتر شیشه ای هم کاری برنمی آید

چون من دلم را میگذارم برای دلتنگی

دلم را میسپارم به دلتنگی


این بود زندگی

سه شنبه 30 خرداد 1391

میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی....

                                    حسین پناهی


از خوبی تو بود که من بد شدم!

سه شنبه 30 خرداد 1391

اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
قیصر امین پور


تنهایی...........

سه شنبه 30 خرداد 1391

من یک آدم ِ معمولی هستم
نه،معمولی نیستم
یک آدم ِ ساده،
ساده؟!
خوب که به خودم فکر می‌کنم
می‌بینم ساده هم نیستم،
من یک هیچم
بله
یک هیچ!
آدم ِ هیچ،هیچی ندارد
یعنی نه قد ِ مناسب،
نه هیکل ِ خوب،
نه قیافه خوب،
نه صدای خوب،
موی خوب هم که ندارد هیچ،کچل هم هست
پولدار هم نیست.
یک هیچ ِ به تمام معنی.
هیچ‌ها
همان‌هایی هستند که از کنارشان به راحتی می‌گذرید
از ذهنتان به راحتی پاک می‌شوند
هیچ‌ها،هیچ‌وقت دیده نمی‌شوند.
همین هیچ‌ها
یک روزی
عاشق می‌شوند
اما چون هیچ هستند
فقط عاشق می‌شوند،
معشوق،نمی‌بیندشان
خوب،حق هم دارد
معشوقشان آدم است
یک آدم،عاشق آدم می‌شود،یک آدم معمولی،ساده،یا خاص
هیچ‌ها،که جز آدم حساب نمی‌شوند که آدمی عاشقشان شود.
هیچ‌ها که عاشق می‌شوند
فقط سکوت می‌کنند
خیلی هنر کنند
معشوقشان را به وصال ِ آدمی
کمک و همراهی می‌کنند
بعد از دور
معشوقشان را خوشحال
در آغوش ِ آدمی که دیدند
لبخند می‌زنند
سکوت می‌کنند
آهسته آهسته
دور می‌شوند
پیر می‌شوند
محو می‌شوند......
آری
حکایت ِ هیچی که عاشق می‌شود این است:
سکوت،

تنهایی...................


آدم برفی

سه شنبه 30 خرداد 1391

در این سرمای زمستان که سوزش
به سراسر بدنم لرزه می افکند
و
باد در میان شاخه های خشکیده
سمفونی مرگ را اجرا می کرد
آدم برفی من مهربان بود
دست کم مهربان تر از آدم برفی های زنده ی روزگار! ...


اگه دروغ میگم بگین

دوشنبه 29 خرداد 1391

به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!

طرف رفته خواستگاری، دختره بهش گفته شهید مورد علاقه شما کیه؟!؟!

میگه به خدا راست می گم، طرف میگه نه! اگه راس میگی بگو به جون مامانم!


ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم؛بعد خارج که میریم، میافتیم دنبال جنس ایرانی! وای عزیزم! پفک نمکی!


طرف سوار اسب شده، عکسشُ گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!




مفهوم عشق

یکشنبه 28 خرداد 1391

ز استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای كه حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست كه بدون اكسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست كه هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیك پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست كه قلب را به سوی خود می كشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است كه می توان توصیفش كرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است كه در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست كه هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها كلمه ای هست كه ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میكروبی هست كه از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست كه درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.


مترسک تنهایی را درک میکند

یکشنبه 28 خرداد 1391

خیلی ها

مترسک را دوست ندارند

چون

پرنده ها را میترساند!

اما

من دوستش دارم

چون

تنهایی را درک میکند

 


شهر سیاهی

یکشنبه 28 خرداد 1391

مردم شهر سیاه

خنده هاشان همه از روی سیاست

دلشان سنگ خیانت

ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود

هركجا پرسه زدیم

خبر از عشق نبود

و تو ای مرغ مهاجر

كه از این شهر گذر خواهی كرد

نكند از هوس دانه گندم

به زمین بنشینی



فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها