تبلیغات
دلنوشته های من
دلنوشته های من

گفته ی نویسنده....

شنبه 27 خرداد 1391

az hamey shoma ke  veb in haghir ra entekhab kardeiin mochakeram
montazere nazarat shoma hastam
va khosh hal misham adrese vebetun ro baram benevisid
sorme
 


قصه ی مادربزرگ.....افسوس که درست بود....

چهارشنبه 24 خرداد 1391

مــنــ برای سـال هــا مے نویــسمــ،

ســال هــا بعــد كــه چشــمــانــ تــو

عــاشــق مــے شــوند ،

افســوســ :

كـه قصـه ی مـادربــزرگــ درستــ بــود،

همــیشــه یــكی بــود

یــكی نبــود.....


تصمیم با توست...

سه شنبه 16 خرداد 1391

گذشته های دور را می بخشم

 

چون اونا مثل كفشهای كودكیم برام كوچیكه

 

و با اونا از برداشتن قدمهای بلند عاجزم . . .

 

میخوام امروزو زندگی كنم ،

 

خواستی باش ،

 

نخواستی نباش . . .

 


تقصیر ما نیست

سه شنبه 16 خرداد 1391

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر،

ما سرخوش‌تر،

هر چه او دل نازک‌تر،

ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

"دكتر شریعتی "


فقر...

سه شنبه 16 خرداد 1391

فقر

میخواهم بگویم ......


فقر همه جا سر میكشد .......


فقر ، گرسنگی نیست .


فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......


فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......


فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......


فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....


فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....


فقر ، همه جا سر میكشد ........


فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..


فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است .


هیچ تقصیر درختان نیست

پنجشنبه 11 خرداد 1391

رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود.
ماهیان میگفتند:
(هیچ تقصیر درختان نیست.)


...این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت...

پنجشنبه 11 خرداد 1391

مصدق :


تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

 

 

فروغ فرخ زاد:


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 

 

 

جواد نوروزی


دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذراتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


مژه

پنجشنبه 11 خرداد 1391

آبجی کوچیکه گفت: زودی یه آرزو کن، زودی یه آرزو کن

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد

آبجی کوچیکه گفت: چپ یا راست؟ چپ یا راست؟

آبجی بزرگه گفت: م م م راست

آبجی کوچیکه گفت: درسته، درسته، آرزوت برآورده میشه، هورا

بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت..!

آبجی بزرگه گفت: تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که

آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره

دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت

دیدی؟ آرزوت می خواد برآورده شه، دیدی؟ حالا چی آرزو کردی

آبجی بزرگه گفت: آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه...بعد سه تایی زدن زیر

خنده

،آبجی کوچیکه، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی..


دلنوشته ها...

سه شنبه 26 اردیبهشت 1391

نوشته هایم را به خاطرات می سپارم

خاطراتم را به دل نوشته ها


به شیرینی یک رویا، به سادگی یک لبخند


لبخندی که گذشته را تداعی میکند


عشق را یادآور میشود


وقتی از دور خندیدی، وقتی از دور دست تکان داددم


دست تکان دادم و باز هم تو خندیدی


و می خندی
...

به شیرینی یک پیاده روی در ظهری داغ


به باز کردن شیر آبی برای یک سرفه ی کوچک


آری خاطراتم را به دل نوشته ها می سپارم به عمق نگاهت هنگام خداحافظی


و چقدر زیبا میشود لرزش


دستانم هنگام خداحافظی و چه زیباتر لبخنده...لبخند


چقدر سخته..

جمعه 22 اردیبهشت 1391

چقدر سخته

 

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر

 

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه . . .

 

.

 

.

 

.

 

چقدر سخته

 

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

 

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

 

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری . . .

 

.

 

.

 

.

 

چقدر سخته

 

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

 

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . . .

 

.

 

.

 

.

 

چقدر سخته

 

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

 

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .

 

.

 

.

 

.

 

چقدر سخته

 

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

 

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری . . .

 

.

 

.

 

.

 

چقدر سخته

 

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

 

بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

 

گل من

 

باغچهء نو مبارک


صدف و مروارید

یکشنبه 17 اردیبهشت 1391


بسترم صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن آویز کَسان دگری . . .



مرگ من

جمعه 15 اردیبهشت 1391

       بودنم را هیچ کس باور نداشت...

                                                                         هیچ کس کاری به کار من نداشت

           بنویسد بعد از مرگم روی سنگ قبرم

                                                           انکه خوابیده در این گور سرد... 

                                                                                                        بودنش را هیچ کس باور نداشت...


سکوت مرگبار

جمعه 15 اردیبهشت 1391



نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...

.

.

.

دکترعلی شریعتی


آنجا را...

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391

 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمی دانم

اینجا شده پاییز ، آنجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمی دانم . . .

دکتر شریعتی


سفر کرده

چهارشنبه 30 فروردین 1391

سفر کرده کجا رفتی...
چرا تنها
چرا بی من 
نگفتی سخته دلتنگی...
نگفتی زوده این رفتن...
به دنبال چه پایانی خلاف جاده ایستادی
چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی
چرا باید به تنهایی دوباره بی توبرگردم
کجای قصه بد بودم...
کجای قصهبد کردم...


قلب

چهارشنبه 23 فروردین 1391

 

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمیدچشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)


تعداد کل صفحات: (8) ...   3   4   5   6   7   8   

فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها